تبليغاتX
دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

shiva0o0

شیوا

shiva0o0

http://shiva0o0.blogfa.com

دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

سلام
ممنون از این که به وبلاگ خودتون سر زدین
امیدوارم که خوشتون بیاد
البته یه چیز یادم رفت بگم که اگه نظر ندین ناراحت می شم
ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیگران پایین نیاور.زیرا همه ما با یکدیگر متفاوتیم
هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری،هرگز نا امید نشو.
سریع ترین راه دریافت عشق ،بخشیدن آن به دیگران است.
سریع ترین راه از دست دادن آن، محکم نگه داشتن آن است.
شیوا, الهه مرگ و نابودی

دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت
شیوا, الهه مرگ و نابودی
بیا

 

اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد

 

 هيچ تقصيري نداردچرا كه سال

 

 فقط 365 روز است. در حالي كه:

 

اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري ندار

 

دچرا كه سال فقط 365 روز است.

 

در حالي كه:

 

1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط

 

براي استراحت است

 

به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.

 

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني

 

است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق

 

 براي يك فرد نرمال مشكل است.

 

بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.

 

3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است

 

 كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.

 

4) اما سلامتي جسم و روح روزانه

 

1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.

 

 پس 126 در روز باقي ميماند.

5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن

 

 غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.

 

 پس 96 روز باقي ميماند.

 

6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل

 

 افكار به صورت تلفني لازم است.

 

چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.

 

اين خود 15 روز است.

 

پس 81 روز باقي ميماند.

 

7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود

 

اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.

 

8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست

 

كم 30 روز در سال هستند.

 

پس 16 روز باقي ميماند.

 

9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.

 

پس 6 روز باقي ميماند.

 

10) در سال حداقل 3 روز به بيماري

 

طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.

 

11) سينما رفتن و ساير امور شخصي

 

 هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.

 

12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.

 

چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!

 

نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند

 

 اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد

 

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن

 

 توي مملکتهاي مختلف چي به سر

 

 اين سه نفر مياد؟

 

توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه!

پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن

و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن!

عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه

يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ...

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش

متاثر ميشه و خودکشي مي کنه!

جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه

 که خودکشي مي کنه!

بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!

توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره

و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!

توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه

 

 رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري

 موکول مي کنن!

اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!

توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه!

دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي

 مال اولي و مدتي مال دومي باشه!

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق

 مشترک سالها مشاجره مي کنن!

اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه

 و بميره ،

يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده

 با خيال راحت به مقصودش مي رسه!

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره

و فرار مي کنه!

دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده

و پا به فرار مي ذاره!

باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!

توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده

خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ،

زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ،

بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!

توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه

 و يکي از طرفين کشته ميشه!

ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه

 و دخترک بي شوهر مي مونه!

توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس

 

رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!

.......................................................

 

دسته بندي آقايان محترم از نظر ذلالت :

.ز ذ (زن ذليل)

ز ه (زن هلاک)

ز ش (زن شهيد)

ز ز ذ (زر مي زنن زن ذليل نيستند)

البته انواع ديگري نيز يافت مي شود که کمياب است :

م ذ ( مادر ذليل)

خ ذ ( خواهر ذليل )

م خ ذ ( مادر و خواهر ذليل )

...............................

دشمني ها کاش پايان مي گرفت


دوستي در سينه سامان مي گرفت


چشم ها از يک ولي لبريز بود


قلبها در چهره ها جان مي گرفت


بي وفايي در رفاقتها نبود


دستها با عشق پيمان مي گرفت


روزي ياري هم اگر پرواز کرد


چشم ها از غصه ها باران مي گرفت


کاش زين دنياي فاني عاقبت


زندگي با عشق پايان مي گرفت

 

ای پدید آور بی همتا!

 

ای ابدیت بی پایان!

 

ای زنده ای که فنا پذیر نیستی!

 

ای آن که مردها را زنده می کنی.

 

ای کسی که قائم بر تمام نفسها

 

 و اعمال آنهایی.

 

ای آنکه سپاس من برایت کم است.

 

و محروم نمی کنی و من زیاد

خطا می کنم.

 

پس تو رسوایم نمی کنی در حالیکه

 

گناهانم

 

 را می بینی.

 

و آبرویم را نمی بری.

 

ای کسی که در کودکی حافظ من بودی!

 

ای کسی که نعمتهایت نزد من

٬ قابل شمارش

 نیست و سپاس گفته نمی شود

.

ای کسی که به سوی من می آیی٬

 با خیر و

نیکویی ات.

و من می آیم به سوی تو با تقصیر و گناه!

 

((توبه ام را پذیرا باش))

 

گردونه ی غم

 

ماه در گردونـه ی غـم خفتـه اســت

 

گوئیـا در غــربـت دل خـفـتـه اســت

 

آه مــن در سینـه ام محبـوس اسـت

 

قلـب مـن آئینـه ی معشـوق اســت

 

عاشقان را گرچه دل در غربت است

 

وای بـر من روح من در هجرت است

 

خـانــه ی دل را اگـــر ویـــران کننــد

 

دل بــه در گــاه خـدا در شیون است

 

دوست دارم...

من غم را دوست دارم...

 

من غم را در سکوت٬سکوت را در شب

 

٬شب را در بستر

 

٬بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم.

 

من عشق را در امید٬

 

امید را در تو

 

٬تو را در دل٬دل را در موقع تپیدن

 

به خاطر تو دوست دارم.

 

ای دوست من خزان را به خاطر رنگش

 

٬بهار را به خاطر شکوفه هایش

 

و خدایی که دل را برای تپش

 

تپش را در پاسخ٬

 

پاسخ را در چشمان قشنگ تو

 

رم برای عصیان زندگی آفرید دوست دا

 

در سکوت٬سکوت را در شب٬شب را در بستر٬بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم.

من عشق را در امید٬امید را در تو٬تو را در دل٬دل را در موقع تپیدن به خاطر تو دوست دارم.

ای دوست من خزان را به خاطر رنگش

 

٬بهار را به خاطر شکوفه هایش

 

و خدایی که دل را برای تپش

 

٬تپش را در پاسخ٬

 

پاسخ را در چشمان قشنگ تو

 

برای عصیان زندگی آفرید دوست

 

.بهت نمی گم که دوستت دارم

 

.ولی قسم می خورم که دوستت دارم.

 

بهت نمی گم که هرچی بخوای بهت می دم

 

چون همه چیزم توئی.

 

نمی خوام که خوابت رو ببینم

 

٬چون تو خیلی خوش تر از خوابی.

 

اگه یه روز چشمات پر از اشک شد

 

و دنبال یه شونه بودی تا گریه کنی

 

صدام کن قول میدم اشک هاتو پاک کنم و

 

منم با تو گریه کنم.

 

اگه دنبال مجسمه ی سکوت می گشتی

 

تا سرش داد بزنی صدام کن قول می دم

 

 ساکت بمونم.

 

اگه دنبال خرابه ای می گشتی

 

تا نفرت رو در اون دفن کنی

 

صدام کن قلبم تنها خرابه ی وجود توست.

 

اگه یه روز صدات کردم که بهت نیاز دارم

 

بگو کجایی فقط یه لحظه چشمات رو ببند

 

 و بهم فکر کن...

 

یک بوسـه ز لبهـای تـو در خـواب گرفتــم

 ی

گویی که گل از چشمه ی مهتـاب گرفتـم

 

در برکه ی اشکم همه دم نقش اتو دیدم

 

این هدیـه ی خـوبیست کـه از آب گرفتـم

 

هرگــز نتـوانـی کــــه ز مــن دور بمــانــی

 

چـون در دل خـود عـکس تو را قاب گرفتم

 

مسافر...

 

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم

 

از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

 

فرقی نداره بی تو بهار من با پاییز

 

نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز

 

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست

 

اینجا ولی آسمون اشک ریختنم بلد نیست

 

غصا نخور مسافر فدای قلب تنگت

 

فدای برق ناز اون چشای قشنگت

 

غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری

 

من که اینو می دونم که تو چقدر صبوری

 

غصه نخور مسافر بازم مییای به زودی

 

مارو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی

 

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره

 

از دل تو می دونم هیچکس خبر نداره

 

غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند

 

اردیبهشت که میشه تو برمی گردی لبخند

 

غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست

 

همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست

 

غصه نخور مسافر تولد دوباره

 

غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره

 

غصه نخور مسافر مگه تو کنار دریا نیستی

 

من چشم برات می مونم ببین تو تنها نیستی

 

غصه نخور مسافر غصه کار گناه نیست

 

سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیست

 

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی

 

در آرزوی روزی که بیایو بمونی

 

 

 

 

به تموم بی معرفتا:

 

تو را با ديگری ديدم که گرم گفتگو بودی

 


با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی



صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردی

 



شکستی عهد ديرين را گنه کردی گنه کردی

 


گناهت را نمی بخشم



چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم



چه عمری را که من بيهوده به پای تو هدر کردم



تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی



گناهت را نمی بخشم



همين بود آن صفايی را که ميگفتی



همين بود آن وفايی را که ميگفتی



تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی



گنه کردی گنه کردی



گناهت را نمی بخشم

 

 

ای عشق کجایی

 

پاییز تنیده در بهاری دیگر

شب باز رسید و انتظاری دیگر

ازتو همه ی وجود من سوخت، برو

ای عشق ، سری بزن به کاری دیگر

پیدا کردم اگر چه دشوار تو را

دادم از کف ولی به یکبار تو را

تو آخر عشقهای دنیا بودی

هر جا هستی خدا نگهدار تو را

هر لحظه سراغ خانه ات می گیرد

از آینه ها نشانه ات می گیرد

تا می روی از کویر تنهایی من

ای عشق ، دلم بهانه ات می گیرد

 

 

 

اگه پسرا نبودن؟؟؟

کی مامانارو دق می داد؟

اگه پسرا نبودن

کی خونه رو می کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن

دخترا به چی می خندیدند؟

اگه پسرا نبودن

تو دانشگاه و میون جو دخترای درس نخون استاد دلش به چی خوش بود؟

اگه پسرا نبودن

کی تا ته جزوه هارو خر خونی می کرد؟

اگه پسرا نبودن

کی تو کلاس می رفت گچ می اوورد؟

اگه پسرا نبودن

کی حال دخترا رو می گرفت؟

(البته این مورد آخرو گفتم که دل پسرا شاد شه )

 

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

دوستت دارم

 

 

دختري از پسري پرسيد كه منو قشنگ ميبيني ؟

 

پسر گفت نه

 

دختر پرسيد ميخواي تا آخر عمر كنارم بموني؟

 

پسر گفت نه

 

دختر پرسيد اگه از من جدا بشي گريه ميكني؟

 

پسر گفت نه

 

دختر آهي كشيدو اشك از چشماش جاري شد

 

پسر بازوهاي او را فشرد و گفت:

 

تو قشنگ نيستی بلكه زيبايي

 

من نميخواهم كه تا آخر عمر با تو بمانم

 

من نياز دارم كه تا ابد با تو باشم

 

اگه تو بري من گريه نميكنم من ميميرم

 

گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم

 

گر خوار چون خارم کنی ای گل بدان خاری خوشم

 

والاترین گوهر تویی داروی جان پرور تویی

 

درمان دردم گر تویی در کنج بیماری خوشم

 

آید گر از غم جان به لب کی آیدم افغان به لب

 

با هرچه خواهد یار من در عالم یاری خوشم

 

ای بهترین غمخوار دل ای محرم اسرار دل

 

خواهی اگر آزار دل با آن دل آزاری خوشم

 

روزی اگر کامم دهی یا آنکه دشنامم دهی

 

با این خوشم با آن خوشم با هر چه

 

 خوش داری خوشم

 

تا گشته ام یار تو من از جان برم بار تو من

 

عشق است اگر بار گران با آن گران باری خوشم

 

گر وصل و گر هجران بود گر درد و گر درمان بود

 

شاد و خوشم با این و آن آری خوشم آری خوشم

 

.......................

 

وقتي شبيه آينه ها مهربان شدي

 

من يك ستاره ماندم،تو كهكشان شدي

 

غمگين و دلشكسته به راهت نشسته ام

 

از آن شبي كه خاطره اي بي نشان شدي

 

با من سخن بگو كه منم آشناي تو

 

اي آشنا كه با دل من همزبان شدي

 

مي بينمت كه پشت تن بوته هاي ياس

 

پروانه خيال مرا آشيان شدي

 

وقتي نشست مهر نگاهت به جان من

 

چو عشق در خزان دلم جاودان شدي

 

در دوگانگی سخت عجیب گرفتار آمده ام

 

و هر لحظه بر این رنج و درد افزوده می شود .

 

می دانم که عاقبت هر

 

عشقی غم است و عشق با تمام زیبایی

 

و خوشی هایش پایانی ناخوش دارد.

 

آیا این پایان کار است نمی دانم ؛

 

نمی دانم چه باید بکنم .

 

آنقدر هم را دوست داشته

 

و داریم که شاید به زبان نتوانیم بیاوریم

 

 و این رنج و درد تنها

 

برای من نیست که معبودم را هم

 

 در خود فرا گرفته است

او را هم که به دیگری سپرده اند

 

تا گرمای دست دیگری

 

را احساس کند نمی تواند دل ببندد

 

 به آن دستان سرد

و این را من از چشمان زیبایش

 

و نگاه پر مهرش می خوانم .

حس می کردم شاید رقیب خیلی زود

 

مرا کنار بزند

ولی نه تنها چنین نشده که عزیز و

 

نازنینم را هم به دوگانگی

 

برده است و من نمی توانم این حال را ببینم

 

و خود حاضرم بار این غم را به تنهایی به دوش

 

 بکشم و او شرایط

 

جدید را بپذیرد

.

برای خوشبختی عزیز من دعا کنید

 

 

دستان مرا بگیر

 

حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی

 

و تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود

 

دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی

 

بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود

 

و در کنارت بودن را احساس کنم

 

ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی

 

 و دستان مرا

 

در حالی که تو را نشانه رفته اند

 

و

تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند

 

را احساس کنی

 

لحظه لحظه های تنهایی من

 

با تو و به یاد تو

 

پُر می شود

 

و

بِدان

..........................

راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست$ $

 

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست$$

..............................

 

عشق

عشقي كه من با آن زندگي كردم

 

 مي گريد

 

و به من مي گويد

 

كلام خدا را :

 

گريستن براي تو با عشق همراه است

 

عشق

عشقي كه من با آن زندگي كردم

 

 مي گريد

 

پيش از اين رنج كشيده

 

كلام خدا را :

 

گريستن براي تو با عشق همراه است

 

حالا ديگر تو دليل زندگي من هستي

 

من اسير عشق تو شده ام

 

و بدون بوسه هاي تو نمي توانم

 

در خاطره ها زنده بمانم

 

مايلم عشقي را بفهمم و بشناسم

 

كه مرا دوست مي داشت

 

 و آرام مي داد

 

كلام خدا :

 

گريستم براي تو با عشق همراه است

 

حالا ديگر دليلي براي زندگي كردن

 

 با تو

 

وجود دارد

 

من اسير عشق تو بودم

 

و بدون بوسه هاي تو نمي توانم

 

در خاطره ها زنده بمانم


سلام.....

 

همیشه سعی کن خوبی ها رو بیاموزی

 

همان طورکه من در زندگی آموختم.........

 

آموخته ام: بيش از آن كه مرا بفهمند،

 

ديگران را درك كنم.

 

· آموخته ام: كه مرد بزرگ به خود سخت ميگيرد

 

 و مرد كوچك به ديگران.

· آموخته ام: كه دانش خود را به ديگران آموزش دهم

 

و دانش ديگران را بياموزم

 

 بنا بر اين علم خود را انفاق كرده ام

 

و آنچه را نمي دانم آموخته ام.

 

· آموخته ام: پيش از آنكه دوستم بدارند،

 

دوست بدارم.

 

· آموخته ام: هميشه فردي خوش بين باقي بمانم،

 

چرا كه زندگي و موهبت هاي آن را دوست ميدارم.

 

· آموخته ام: اگرچه از هرچيزي بهترينش را ندارم،

 

ولي از هر چيز كه دارم بهترين استفاده را كنم.

 

· آموخته ام: لبخند ارزان ترين راهي است

 

كه ميتوان با آن نگاه را وسعت بخشيد.

 

· آموخته ام: آنچه امروز در دست دارم،

 

ممكن است آرزوي فرداهايم باشد.

 

· آموخته ام: زندگي مثل يك نقاشي است،

 

با اين تفاوت كه در آن از پاك كن خبري نيست.

 

· آموخته ام: كه هيچ روزي از امروز با ارزش تر نيست.

 

· آموخته ام: زياده گويي شايد مقدمه ناشنوايي باشد.

.......................

 

|+| نوشته شده توسط شیوا در پنجم فروردین 1385 و ساعت 10:16 قبل از ظهر |
عشقه من کجایی؟

mano be bakhsh

 

 

eshge kodom garibe yeho be jonet oftad

chi shod ke khili sade eshgamo bordi az yad

galbamo bi tafavot leh kardi zire pahat

gole negato khordam

ey ke faribe harfat

ahay khabar nadari

delam dare mimire

ham dame bi kasiham

to bi kasi asire

behesh begod hanozam jash khalie tokhonam

begid hanoz dad mizanam bia dardet bejonam bia balat be jonam

 

rafti az inja ama

bedon narafti az yad

nagofti vagti rafti

vasat ki das tekon dad har ki mano mibine fek mikone divonam

divoneye to hastam dardo balat be jonam

ahay khabar nadari

delam dare mimire

ham dame bi kasiham

to bi kasi asire

behesh begod hanozam jash khalie tokhonam

begid hanoz dad mizanam bia dardet bejonam bia balat be jonam

 

..................

in roza khili zod migzare

 

 

kalafe sar dar gome zendegimo mishkafam

be eshge to ono dobare az no mibafam

hata age in khone zendon beshe mikhandam

zendegim az daste to dagon beshe mikhandam

migzare in del khoria migzare

omre to ba man be khoda migzare

on ke be vironie in khone zad man bodam

zolfe parishone toro shone zad man bodam

be fekre man bash ke kesiro joz to nadaram

hoseleye in hame tanhayi ro nadaram

kalafe sar dar gome zendegimo mishkafam

be eshge to ono dobare az no mibafam

hata age in khone zendon beshe mikhandam

zendegim az daste to dagon beshe mikhandam

migzare in del khoria migzare

omre to ba man be khoda migzare

 

 

 

bego 1 bar

to be shafafie shabnam roye barga

man mesle

ye barge zardi ke miofte az derakhta

to mese taravate golaye narges roye galbam

man neveshtam bi to hargez

bine mano to fasele goga mikone

yade harfaye gashanget

mano raha nemi kone

to mano gozashti rafti

toye rozegare vahshi

toye kochehaye gorbat

 

donbalam hata nagashti

 

to mesle setarei ke

toye shabhaye siaham

miderakhshio mishi jon panaham

to mesletaravate golaye pone

chera rafti az baram ey divone

to mesle ye tike abri

toye asemone abi

pako sade mesle roya

mesle khabi

bego 1 bar are yekbar bar migardi

ya hanozam bitafavot yakhi sardi

bine mano to fasele goga mikone

yade harfaye gashanget

mano raha nemi kone

to mano gozashti rafti toye rozegare vahshi

toye kochehaye gorbat

donbalam hata nagashti

.......................

 

 

nashkan delamo

 

 

sargarmie to

shode bazi ba in dele gamgini khaste

yadet nemiad

on hame golo gararayi ke bato baste

ba in hame zolm

to bebin baz che jori paye in hame golo garara man neshastam

nash kan delamo

be khoda aham migire damaneto age bat ye roz

na go bi khabari

nago nemidoni delam por az ye nefrine sine soz

nago boi khabari

nago nemidoni vagti ke nisti gerye shode kare in dele asheg shabo roz

divone nakon

delamo aham migire damaneto agebat ye roz

na go bi khabari

nago nemidoni delam por az ye nefrine sine soz

nago boi khabari

nago nemidoni vagti ke nisti gerye shode kare in dele asheg shabo roz

 

........................

 

bi khial agayi khodafez baraye hamishe

 

ahay to ke in hame dori az man

in roza dar hale obori az man

ahay to ke fek mikoni sozondi

daro nadaramo ba dori az man

tagat nadari bebini midonam

in hame tagato sabori az man

setarehat migan pashimon shodi

mikhay begi ke garge nori az man

fek nakonam beshe ba sad ta darya

in hame nefrato be shori az man

nemidonam mikhay ba man besanji

del bebari bazam che jori az man

pashimoni fayde nadare dige

cheshat bayad baron bebare dige

.....................................

 

وا سه عشق من زمینی

وا سه چشما م ا سمونی

تو می تو نستی .نخو ا ستی که تو چشم من بمونی

غرو رم به زیر پا ته

ابرا هم با هم می با رن

تو که هر گز نتو نستی ..قدر عشق منو بدونی

مثل من دیگه کسی نیست

که تو رو دوست دا شته با شه

مثل من دیگه کسی نیست که بسو زه و بسا زه با آرزوی موفقیت

....................................

 

میگن زندگی فقط قسمته اما من مخالفم چون ما آدما اختیار داریم که انتخاب کنیم پس قسمت دست

خودمونه یا میگن که ما مثه دو خط موازی ایم ٬ هیچ وقت به هم نمی رسیم

اما همون خطوط موازیرو از روبرو دیدی که آخر راه به هم میرسن؟

<< مهم نحوه ی دیدنه پس به دنیا بد بین نباش >>

گفتم که تیره بختم ٬ گفتا گناه من چیست

گفتم ز تو ٬ تو خواهم ٬ گفتا که چاره این نیست

گفتم که نیست انصاف ٬ دوری ز روی ماهت

گفتا کجاست عاشق ٬ پابند عاشقی کیست

گفتم غمی ندارم ٬ جز داغ بی تو بودن

گفتا مرا چه حاصل ٬ که بی تو می توان زیست

گفتم که نرم گردان ٬ دل را برای عشقم

گفتا که عاشقی تو ٬ این دل بر تو سنگیست

گفتم که بهر عشقت ٬ مجنون ترم ز دیروز

گفتا تو باشی مجنون ٬ معشوق مگر که لیلیست

گفتم منم چو مجنون ٬ جانا تو لیلی ام باش

گفتا که جبر عشقت ٬ بیرون ز مرد و مردیست

گفتم که وصل رویت ٬ درمان درد باشد

گفتا دلت چو خطی است ٬ با این دلم موازیست

شاعردریا

..........................................

 

به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه

یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری

یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه

فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه

اگه بری شبا چشام یه لحظه ام خواب ندارن

آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن

راستی دلت میاد بری؟ بدون من بری سفر؟

بدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر؟

اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم؟

اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟

حتی اگه دلت نخواد اسم تو , تو قلب منه

چهرهء تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه

.............................

 

من آدم هستم. در باغ بهشت به سمت خورشيد قدم مي زنم و از اين همه نعمت سر مستم.

حوا از صبح رفته است سيب بچيند؛ خير سرش قول داد زود برگردد با هم برويم روي ابرها بنشينيم

تا ابرها سنگين شوند و باران ببارد و هوا کمي خنکتر شود

. تلفنش را هم جواب نمي دهد، گوشي را خاموش کرده است.

معلوم نيست باز کدام مار خوش خط و خالي را کجا ديده است و مشغول چانه زدن

بر سر دو متر ناقابل پوست مار تا کي مي خواهد مرا همينجا نگه دارد.

حواست ديگر، تا بوده همين بوده و هست.

نه ، من آدم نيستم.

بهشتي هم در کار نيست.

سرمستي هم مال کتابهاست.

سهم ما سگ مستي است، آنهم فقط مال شبهاي آخر هفته است که فردا صبح لازم نيست

با بوق سگ بيدار شويم. حوا هم که رفته بود سيب بچيند هيچ وقت برنگشت.

باران هم نباريد و خشکسالي شد.

البته حوا چند سال بعد گوشي اش را روشن کرد و به من زنگ زد؛

همان ماري که از پوستش صندل ساخته بود به او يک تخفيف ويژه داده بود

و حوا هم با او روي هم ريخته بود و به يک جهنمي پناهنده شده بود.

من هم ديگر با اين اوضاع از آدم بودن خسته شده ام، مي خواهم بروم تغيير جنسيت بدهم،

شايد سنگ بشوم، شايد هم صندلي، شايد هم مرباي بالنگ،

يا اصلا شايد خر شدم و همينطور به زندگي ادامه دادم.

من خر هستم. در طويله پشت به سمت ورودي ايستاده ام و از اين همه يونجه در آخورم سرمستم.

اربابم از صبح رفته است چراگاه؛ خير سرش قول داد زود برگردد

تا آفتاب بالا نيامده است سيب زميني هاي پشندي را به ده بالا ببريم

و به جايش آب زرشک بياوريم.

معلوم نيست باز کدام گوساله اي سرش را مثل گاو پايين انداخته است و رفته است

کدام گوري گم شده است و حالا معلوم نيست ما تا کي بايد منتظر باشيم

تا سگهاي بي عرضهء ارباب گوسالهء‌ نفهم را پيدا کنند و به گله برگردانند.

نه نه. من خر نيستم. اين هر روز بار بردن و تا خرخره يونجه خوردن هم کار من نيست.

ارباب هم اصلا خواسش به من نيست.

سيب زمينهاي پشندي هم آنقدر ماندند تا گنديدند و فصل آب زرشک هم که گذشت.

البته تقصير خودش هم نيست. آن گوساله اي را که گم شده بود گرگ بيابان شکار کرد و خورد.

ارباب هم دستور داد تمام گاوها و گوساله ها را زنجير کنند

و خودش هم زنجيربان شد تا ديگر هيچ وقت گم نشوند.

يکي از سگهايش را هم دنبال من فرستاد،

ولي حيوان بي زبان وسط راه به يک غار رسيد

و در آن اصحاب کهف را ديد و مدتي پيش آنها نشست و آدم شد.

آخر همان هفته که به من رسيد خسته بود و خيس عرق،

و با هم تا صبح عرق خورديم، با خيارشور مخصوص.

صبح روز بعد من هنوز سگ بودم، يا نه خر بودم،‌

يا شايد هم آدم شده بودم،‌ به هر حال من هنوز همانجا نشسته بودم

که صداي پايش را شنيدم؛ ارباب بود که از چراگاه آمده بود،

يا نه حوا بود که برگشته بود، به هر حال يکي از راه رسيد.

اصرار داشت که من باز هم خواب ديده ام، يا نه او خواب مرا ديده است،

به هر حال همه چيز در خواب بوده است. من هم نمي دانستم چه بگويم،

يا شايد هم مي دانستم ولي نمي خواستم که بگويم،

به هر حال من هيچ چيزي نگفتم،

و هيچ کس اين حرفها را نشنيد.

دنياست ديگر، تا بوده همين بوده و هست.

.............................

 

زندگی نیست به جز حرف محبت به کسی

ور نه هر خوار و خسی زندگی کرده بسی

میگن زندگی مثه لیمو میمونه اولش شیرینو آخرش تلخ .

اما من میگم که نه ٬ مثه نارگیله وارد شدن بهش سخته ٬

پوستشو شکستن سخته ٬ اما وقتی که بهش وارد میشی تازه مزه اونو میچشی .

و تو که مرا در انتهای لیمو میدیدی و به خاطر تلخی رها ساختی ٬

اشتباهت در پرده ی جلوی دیدگانت بود و چه خوب بود

که این پرده را بر میداشتی اما حیف حیف حیف ...

و من ماندم که به تنهایی مزه ی نارگیل را بچشم و از تو بود ضرر از دست دادن درونش

پس حالا ببین این تعریف زندگی را در اعجاز من:

زندگی یعنی که آتش روی آب

زندگی یعنی که شادی غرق خواب

زندگی یعنی که عمری چون حباب

زندگی یعنی سراب اندر سراب

این نظر را نا امیدان می دهند

بر سر شادی و شور پا می نهند

زندگی یعنی لطافت٬ مهربانی٬ تازگی

با محبت با صفا و عشق هم همسایگی

زندگی یعنی که دوری از خیال

شادی و سر زندگی آرد کمال

ارزش انسان بود بیش از خیال

حال هم بر بودنت اینسان ببال

تا کی از دست غم و افسوس و آه

زندگی را می بری در قعر چاه

ای رفیقان زندگی چون باده است

هر که نوشد باده را گردد چو مست

باده را بنگر نه آنجوری که هست

بهر هر پوچی مده آن را ز دست

یکدمی بردار دست از پوچی و هیچ

ای برادر گرد این پوچی مپیچ

............................................

 

 

 

ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیگران پایین نیاور.

زیرا همه ما با یکدیگر متفاوتیم.

***

اهداف و آرزوهایت را با توجه به آن چه که دیگران با اهمیت تصور می کنند،

تعیین نکن،

زیرا فقط تو می دانی که چه چیزی برایت بهترین است.

***

با زندگی کردن در گذشته یا آینده ، زیستن در زمان حال را از دست نده.

حتی اگر یک روز در زمان حال زندگی کنی،

همه روزهای عمرت را زیسته ای.

***

هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری،هرگز نا امید نشو.

***

هیچ چیز واقعا به پایان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری.

***

از مواجه شدن با خطرات نترس؛زیرا بدین ترتیب فرصت می یابی که بیا موزی چقدر

باید شجاع باشی.

***

با گفتن اینکه :"یافتن عشق غیر ممکن است" مانع ورود عشق به زندگی خود مشو.

***

سریع ترین راه دریافت عشق ،بخشیدن آن به دیگران است.

سریع ترین راه از دست دادن آن، محکم نگه داشتن آن است.

***

رویاهای خود را رها نکن،بدون رویا بودن یعنی بدون امید بودن و ناامیدی

یعنی اینکه هیچ هدفی نداری.

 

........................................

سخنی نیست...

اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد

به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تورا لمس کند

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی

و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

هرگز لبخند را ترک نکن

حتی وقتی ناراحتی چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود

توممکن است در تمام دنیا فقط یکنفر باشی ولی برای من تمام دنیا هستی

هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با توبگذراند .

نگذران.

به چیزی که گذشت غم نخور به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن

وفقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی

خود را فرد بهتری تبدیل کن ومطمئن باش که خود را می شناسی

قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی وانتظار داشته باشی او تو را بشناسد

زیاده از حد خود را تحت فشار قرار نگذار

بهترین چیزهادر زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

 

..................................

دختر ها چند نوع داداش دارن ؟؟؟

دخترها چند نوع داداش دارند؟؟

1_داداش اينترنتي كه هر وقت خواستي ازش اكانت مجاني بگيره

2_داداش بزن بهادر تا در مواقع لزوم حال بعضي ها را بگيره

3_داداش خوشتيپ و پولدار تا به دوستاش بگه اين bf منه

4_داداش خر خون تا موقع امتحان براش تقلب بنويسه

5_داداش ويلا دار كه بره توي شمال توي ويلاش بمونه.

داداش ماشين دار تا اون را به موقع سر قرار برسونه و بگه كه اين

راننده ي منه..6_

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیوا در پنجم فروردین 1385 و ساعت 10:13 قبل از ظهر |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

- - ryan.jackpot-web.com/ryan/ryan/ryan/ryan/ryan/ryan/ryan/Soil Work - Distortion Sleep.mp3
Found at bee mp3 search engine