دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت
شیوا, الهه مرگ و نابودی
حس ميکنم که عاطفم به پاي تو حروم شده
خوبي ديگه تموم شده منم مثل خودت بدم
منم ميخوام دروغ بگم منم دورنگي بلدم
کاري به کارت ندارم قصه من گلايه نيست
طعنه به تو نميزنم طعنه به ماجرا زدم
خوب ميدونم که اين روزها يکي ديگه کنارته
مبارکه هم واسه تو هم واسه اون که يارته
بيا و خاطراتتو بردارو از اين جا ببر
من يادگاري نميخوام نگو که يادگارته
دستتو خوندم عزيزم بازي ديگه تموم شده
برو که بي تو پر زدن اين روز ها ارزوم شده
ميخوام مثل گذشته ها مهرمو پنهون کنم
حس ميکنم که عاطفم به پاي تو حروم شده
|+| نوشته شده توسط شیوا در پنجم مهر 1385 و ساعت 10:53 قبل از ظهر |






