دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت
شیوا, الهه مرگ و نابودی
شاعر و فرشته
شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.
فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،
شعري به فرشته.
شاعر پر فرشته را لاي
دفتر شعرش گذاشت
و شعرهايش بوي آسمان گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد
و دهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت : ديگر تمام شد.
ديگر زندگي براي هر دوتان
دشوار مي شود.
زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود،
زمين برايش کوچک است
و فرشته اي که مزه عشق را بچشد،
آسمان برايش تنگ
.***************.
|+| نوشته شده توسط شیوا در دهم آذر 1385 و ساعت 7:59 قبل از ظهر |






