هي فلاني...؟...
مي داني؟...
مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!!!!
مي آيند.......
مي مانند.......
عادتت مي دهند.......
و مي روند.......
و تو در خود مي ماني.......
و تو تنها مي ماني.......
راستي نگفتي؟
رسم تو نيز چنين است؟
مثل همه ي فلاني ها هستي؟؟؟؟

......................
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم
بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم
اما براي تماشاي تو
همين يک لحظه باقي است
......................
سكوتم را به باران هديه كردم//
، تمام زندگي را گريه كردم//،
نبودي در فراق شانه هايت//
به هر خاكي رسيدم تكيه كرد
......................................................................
تاريکي را دوست دارم
اگر تو شمعم باشي تنهايي را دوست دارم
اگر تو در کنارم باشي مرگ را دوست دارم
اگر بيادم باشي تو را دوست دارم
حتي اگر بيادم نباشي
.......................
زرد است که لبريز حقايق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي
پاييز بهاري است که عاشق شده است
......................
افسوس...
آن زمان که بايد دوست بداريم
کوتاهي ميکنيم
آن زمان که دوستمان دارند
لجبازي ميکنيم
و بعد...
براي آنچه از دست رفته
آه ميکشيم.
.......................
شيشه ي دل را شکستن
احتياجش سنگ نيست
اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود
....................

................
اگر عشق بورزم ميگويند سبک مغزم
اگر شاد باشم ميگويند ساده لوح و پيش پا افتاده ام
اگر سخاوتمند و نوع دوست باشم ميگويند مشکوکم
اگر گناهان ديگران را ببخشم ميگويند ضعيف هستم
اگر اطمينان کنم مي گويند احمقم اگر سعي کنم
جمع اين صفات را در خود گرد آورم
مردم لحظه اي ترديد نميکنند که شياد و حقه باز هستم
پس شما بگيد من چه کاره بيدم آخه...
..............................
سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟
اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟
شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست
از آسمون ستاره كش برم برات..؟
اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟
تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم
تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم
اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست
خيال كنم تا آخرش مال مني..؟
خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني
.........................
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...!
شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...!
و تو... هيچ وقت او را نديده





