تبليغاتX
دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

shiva0o0

شیوا

shiva0o0

http://shiva0o0.blogfa.com

دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

سلام
ممنون از این که به وبلاگ خودتون سر زدین
امیدوارم که خوشتون بیاد
البته یه چیز یادم رفت بگم که اگه نظر ندین ناراحت می شم
ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیگران پایین نیاور.زیرا همه ما با یکدیگر متفاوتیم
هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری،هرگز نا امید نشو.
سریع ترین راه دریافت عشق ،بخشیدن آن به دیگران است.
سریع ترین راه از دست دادن آن، محکم نگه داشتن آن است.
شیوا, الهه مرگ و نابودی

دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت
شیوا, الهه مرگ و نابودی
يه وقتايي منتظر کسي باش

شايد اگر دائم بودي کنارم  

 

                         يه روز مي ديدم که دوستت ندارم

مي خوام برم که تا ابد بمونم   

 

                       سخته براي هر دومون مي دونم


فکر نکني دوري و اينجا نيستي  

    

                     قلب من اونجاست تو تنها نيستي


خودم مي رم عکسام ولي تو قابه 

 

                   مي شنوه حرفات ولي بي جوابه


رفتن من شايد يه امتحانه  

            

                  واسه شناخت تو تو اين زمونه


غصه نخور زندگي رنگا رنگه        

 

                   يه وقتايي دور شدن هم قشنگه


مراقب گلدون اطلسي باش    

              

                  يه وقتايي منتظر کسي باش


کسي که چشماش يه کمي روشنه 

  

                 شايد يه قدري هم شبيه منه

                                  

خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

 

دلت را براي عاشقي مي خواهم

 

 صدايت را براي شادابي مي شنوم

 

 دستت را براي نوازش

 

 و پايت را براي همراهي مي خواهم

 

عطرت را براي مستي مي بويم

 

خيالت را براي پرواز مي خواهم

 

 و خودت را نيز براي پرستش

 

|+| نوشته شده توسط شیوا در بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 4:22 بعد از ظهر |
فراموش...

خواستم خودم رو گول بزنم .

همهء خاطراتم رو انداختم یه گوشه و گفتم :

فراموش!

یه چیزی ته قلبم خندید و گفت :

یادمه !

دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم با من ازدواج می کنی؟

اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی!

تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی

پس برو و بی خیال باش

عاشقی کجاست !

تو فقط دستمال باش...

دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گریه کرد و گریه کرد

در تن سفیدو نازکش دوید خون درد

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بودو عاشق و زلال

او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت


قلب ترک خورده ام رابه تو امانت دادم

یادت هست؟؟؟؟

بگو قلبم راکجای زمان گم کردی

که الان میگویی

دیگر در قلبم جای نداری

 

|+| نوشته شده توسط شیوا در بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:0 قبل از ظهر |
باور کن گلایه از تو نیست

باور کن گلایه از تو نیست

تو خوبتر از انی که گلایه از تو باشد

 گلایه از خودم و ویرانه های قلب خودم است

 که ذره ذره فرو میریزند

واینک احساس میکنم

جز ویرانه ای از من باقی نیست

 

 

بدون تو گلي هستم بي برگ

جامي هستم بي شراب 

خنده اي هستم بي صدا

گريه اي هستم سوزناك

بدون تو دلي هستم بي احساس

شهري هستم بي دروازه

 شعري هستم بي قافيه

بدون تو زنده اي هستم بدون روح

|+| نوشته شده توسط شیوا در بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 3:35 بعد از ظهر |
عشقم شعرت رو هیچ وقت فراموش نمیکنم

ای رقیب " ای سنگدل رحمی بکن

او طبیب قلب بیمار من است

او که در اغوش گرمت خفته است

عشق من امید من یار من است

|+| نوشته شده توسط شیوا در بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 6:58 بعد از ظهر |
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

انکس که مي گفت دوستم دارد

 عاشقي نبود که به شوق من امده باشد

رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت

 صداي خش خش برگها همان اوازي بود

 که من گمان مي کردم ميگويد:

دوستت دارم

................................

 آنکس که هوس سوختن ما ميکرد

 کاش مي آمدو از دور تماشا ميکرد

.............................

هرر كی می گه عاشق و بی قرارتم، دروغه

هر لحظه با گریه در انتظارتم، دروغه

 هر كی می گه رفیقتم، دشمن جونه

 پیمونه ی محبتش، ساغر خونه هر كی می گه اسیر اون نگاهتم، دروغه

 تو لحظه های خستگی پناهتم، دروغه

هر كی برای گریه، شونه هاش پناهه

 رخش چو روز روشن و دلش سیاهه رنج پیاپی مكش ای مهربون

 مست دقایق مشو ای بی نشون قدر دل غمزده ات

را بدون دست ارادت مده با هر كسی

 عطر گل یاس ندارد خسی آخر قصه به كجا می رسی؟

................

جور گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد

 بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

................

|+| نوشته شده توسط شیوا در بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 6:37 بعد از ظهر |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

- - ryan.jackpot-web.com/ryan/ryan/ryan/ryan/ryan/ryan/ryan/Soil Work - Distortion Sleep.mp3
Found at bee mp3 search engine