تبليغاتX
دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت


دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

شیوا, الهه مرگ و نابودی

خون از چشمانش سراريز شده بود.

 

 تخم يکي از چشمانش در همان دستي بود

 

 که تا چند لحظه پيش به شانه اش وصل بود

 

 ولي اکنون در کنار

 

همان پايي افتاده بود که زير ريل راه آهن در کنار

 

 نيم رخ صورتي که نيمش خون شده بود قرار داشت.

 

با ناله برخواسته بود و مي گفت:

 

 

لبهايم کجاست تا بر مرگ بوسه زنم.

نوشته شده در بیست و ششم آذر 1386ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط شیوا| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت