دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت
شیوا, الهه مرگ و نابودی
یار وفادار کجاست
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع ، آتش نگیرد
به نام آنکه غربت بنا کرد مرا از تو، تو را از من جدا کرد
عاشق نشوید اگر توانید تا در غم عاشقی نمانید
تو آن شمعی که خاموشی ندارد غم عشقت فراموشی ندارد
تو را شمع و منو پروانه کردند به جرم عاشقی مرا دیوانه کردند
به نام آنکه پرستو آفرید و او را محکوم به عشق کرد
ای دوست گلی به یادگاری بفرست گر گلی نبود
نشان خاری بفرست
کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم به کوی عاشقی
شعر خوش ماندن بخوانم
اگر عاشق شدن خود یک گناه است دل عاشق
شکستن صد گناه است
محبت بر جانم آتش افروخت که تا روز قیامت بایدم
سوخت
دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت
ای که گفتی آشنایی با غریبان مشکل است آشنایی
می توان اما جدایی مشکل است
ای که آن یار نشان می طلبی یار کجاست همه یارند
ولی یار
وفادار کجاست 
|+| نوشته شده توسط شیوا در پانزدهم دی 1386 و ساعت 9:58 قبل از ظهر |






