دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت
شیوا, الهه مرگ و نابودی
دوست دارم
گفت بنويس
گفتم با چه بنويسم قلم ندارم
گفت با استخوانت بنويس
گفتم مركب ندارم با چه بنويسم
گفت با خونت بنويس
گفتم ورق ندارم بر روي چه بنويسم
گفت بر روي قلبت بنويس
گفتم چه بنويسم گفت بنويس
دوست دارم.![]()

**********
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار
کسي رو که خيلي دوست داره.
.وقتي نااميد شدي
به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.
وقتي پر از سکوت شدي
به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه
به ياد بيار کسي رو که
توي دلت يه کلبه ساخته.
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد
به ياد بيار کسي رو که
حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.
وقتي به انگشتات نگاه کردي
به ياد بيار کسي رو که
دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.
وقتي شونه هات خسته شد
به ياد بيار کسي رو که
هق هق گريش اونها رو مي لرزوند![]()
|+| نوشته شده توسط شیوا در پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 3:0 بعد از ظهر |






