می گفت خیلی دوسش داره ، شب تا صبح ، صبح تا شب
بهش فکر می کرد ، ذهنشو خالی کرده
که فقط همونو توی ذهنش بشونه ،
می خواست هیچ فکر مزاحم دیگه ای
مانع از فکر کردن به اون نشه ،
روزهای قشنگی رو با هم گذروندن ،
با هم رفتن ، گفتن ، خندیدن
تا یه روز دعوا شد ، قهر شد ...
چند روز و چند ماه توی خونه نشست
و غصه خورد به همه می گفت "
اشتباه کردم ، اون لیاقت عشقمو نداشته ،
انتخابم اشتباه بوده ،
دفعه دیگه بیشتر حواسمو جمع می کنم "
دفعه دیگه بیشتر حواسشو جمع کرد ،
یکی دیگرو انتخاب کرد ، باز عاشق شد ،
باز خندید اما باز ... باز یه روز دعوا شد ، قهر کرد ...
باز غصه خورد ، این بار بیشتر از دفعه پیش ...
و باز عزمشو جزم کرد که دوباره انتخاب کنه ،
به قول خودش یه انتخاب درست و عاقلانه ...
باز عاشق شد ، باز خندید اما ... کاش یکی پیدا می شد
و بهش می گفت " کسی که بلد نیست ببخشه ،
هیچ وقتم یاد نمی گیره عاشق باشه،
حالا هر چقدرم حواسشو جمع کنه !! "
از عشق های زمینی بسان عشقهای آسمانی متوقع نباشید ،
راستش را بخواهید تمام صفحاتش زیبا نیست
اما شما یاد بگیرید بخشهای زیبایش را بیشتر بخوانید ....

عشق يعني پاك ماندن در فساد
آب ماندن در دماي انجماد
در حقيقت عشق يعني سادگي
در كمال برتري افتادگي
.............................

پشت سرت را نگاه كن !
در سالي كه گذشت چند تا دل را شكستي ؟!
چند دل بدست آوردي ؟!
اشك چند چشم را در آوردي ؟!
بر روي چند لب ، لبخند نشاندي ؟!
چند تا روح را آزردي ؟!
چند روح را به پرواز در آوردي ؟!
در چند وجود ، بوته ي محبت كاشتي ؟!
ريشه ي كينه ي چند قلب را بارور كردي ؟!
کدام نابساماني را سامان دادي ؟!
چه زخمهائي را التيام بخشيدي ؟!
کدام بيچاره را چاره نمودي ؟!
کدام روح آشفته را آرامش بخشيد؟!
.......................
نقاشي تو را مي کشم ولي به جاي رنگ قرمز
به قلب فلزي ات ضد زنگ مي زنم !
تا از آسيب اشک هايم در امان باشد
........................................





