تبليغاتX
دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت


دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

شیوا, الهه مرگ و نابودی

 

یک خبرنگار مدام در تعقیب «آلبوکامو» نویسنده فرانسوی بود

 

 و از او میخواست کار خود را به تفصیل

 

وبا جزئیات کامل برایش توضیح دهد.

 

نویسنده رمان «طاعون» در حالی که از پاسخ دادن

 

 طفره میرفت گفت:

 

«من فقط مینویسم این دیگران هستند

 

 که باقضاوت خود میگویند چگونه آثار مرا میفهمند »

 


اما خبرنگار قانع نشد و ساکت نماند.

 

 سرانجام یک روز عصر توانست کامو را

 

 در یک کافه تریا در پاریس ملاقات کند.

 

به کامو گفت:«انتقاد سازنده سبب میشود

 

تا یک موضوع عمیق مطرح شود.»

 

 وسپس از او پرسید:

 

«اگر به شما بگویم لازم است کتابی در مورد

 

 جامعه بنویسید آن را میپذیرید یا آن را به جنگ می طلبید

 

 و با آن مخالفت میکنید؟»

 

 و کامو پاسخ داد :

 

«البته که قبول میکنم . این کتاب صد صفحه دارد

 

 که نود ونه صفحه آن سفید است و

 

 هیچ چیز در صفحات آن نوشته نمیشود.

 

اما در پایان صدمین صفحه مینویسم که

 

 «تنها وظیفه انسان عشق ورزیدن است.»

نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط شیوا| |

 


نقاش بی همتا


زندگی هم زشت و هم زیباست

گر که زشتی آفریدی

زشتی اش در قعر شب پیداست

گر که زیبایی یقین

می ماند و خود

نقش بی همتاست

پس تویی ، نقش آفرین

نقاشی ات یکتاست

می کشی نقش پری ، تا آورد

از آسمان رازی

کزان روشن شود دنیا

می کشی دیوی که باشد بی سر و بی پا

می وزد توفنده بادی

غرد و ویران کند هر جا

بازوانت پر توان

خود میکنی تقدیر خود

یا زشت و یا زیبا

پس تویی نقش افرین ، نقاش بی همتا

******************

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت

 

 که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.

 

 نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.

 

 


آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ،

 

 رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ،

 

رنگین کمان در آسمان ،

 

 و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.

 


پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ،

 

اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.

 


اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود

 

 که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود.

 

 در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ،

 

 و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ،

 

خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ،

 

 دود از دودکش آن بر می خواست ،

 

 که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.

 


تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد .

 

 اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود.

 

آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ،

 

 و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.

 


این تابلو هیچ با تابلو های دیگری

 

 که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت.

 

اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ،

 

 در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید .

 

 آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ،

 

 جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.

 


پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد

 

 که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ،

 

 تابلو دوم است.بعد توضیح داد :

 


" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ،

 

بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ،

 

 چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ،

 

 آرامش در قلب ما حفظ شود.

 

این تنها معنای حقیقی آرامش است."

 

نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط شیوا| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت