دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت
شیوا, الهه مرگ و نابودی
یک خبرنگار مدام در تعقیب «آلبوکامو» نویسنده فرانسوی بود و از او میخواست کار خود را به تفصیل وبا جزئیات کامل برایش توضیح دهد. نویسنده رمان «طاعون» در حالی که از پاسخ دادن طفره میرفت گفت: «من فقط مینویسم این دیگران هستند که باقضاوت خود میگویند چگونه آثار مرا میفهمند » سرانجام یک روز عصر توانست کامو را در یک کافه تریا در پاریس ملاقات کند. به کامو گفت:«انتقاد سازنده سبب میشود تا یک موضوع عمیق مطرح شود.» وسپس از او پرسید: «اگر به شما بگویم لازم است کتابی در مورد جامعه بنویسید آن را میپذیرید یا آن را به جنگ می طلبید و با آن مخالفت میکنید؟» و کامو پاسخ داد : «البته که قبول میکنم . این کتاب صد صفحه دارد که نود ونه صفحه آن سفید است و هیچ چیز در صفحات آن نوشته نمیشود. اما در پایان صدمین صفحه مینویسم که «تنها وظیفه انسان عشق ورزیدن است.» ۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸ پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ. اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد. که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است. اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود. که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود. که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد : بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است."
اما خبرنگار قانع نشد و ساکت نماند.
نقاش بی همتا
زندگی هم زشت و هم زیباست
گر که زشتی آفریدی
زشتی اش در قعر شب پیداست
گر که زیبایی یقین
می ماند و خود
نقش بی همتاست
پس تویی ، نقش آفرین
نقاشی ات یکتاست
می کشی نقش پری ، تا آورد
از آسمان رازی
کزان روشن شود دنیا
می کشی دیوی که باشد بی سر و بی پا
می وزد توفنده بادی
غرد و ویران کند هر جا
بازوانت پر توان
خود میکنی تقدیر خود
یا زشت و یا زیبا
پس تویی نقش افرین ، نقاش بی همتا
******************
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ،
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ،
اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد .
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد
" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ،
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |

