بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .
دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود
گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم ,
پيوند مغزه ."
"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ،
ريسكي و خطرناكه
ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."
اعضا خانواده در سكوت مطلق
به گفته هاي دكتر گوش مي كردن ,
" خب , قيمت يه مغز چنده؟";
دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد
و 200$ براي مغز يك زن ."
موقعيت نا جوري بود ,
أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخندند
و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه ,
بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدند !
بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش
آرزوي همه بود از دهنش پريد كه :
"
دكتر با معصوميت بچگانه اي
براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه :
"
خب دست دومه وطبيعتا ارزونتر !! . "
******************
حکایت
یک روز مرد باربری از کوچه ای میگذشت .
ناگهان دید بچه ای از بالای بام در حال افتادن است ،
باربر دعایی کرد و بچه لحظاتی در هوا معلق ماند
تا اینکه دستانش را بلند کرد و بچه در بغل او قرار گرفت .
مردمی که شاهد صحنه بودند دور او جمع شدند
و از او پرسیدند : چه دعایی کردی
که بچه لحظه ای در هوا توقف کرد ؟
پیرمرد باربر گفت :اتفاق مهمی نیست !
یک عمر هر چه خدا گفت من عمل کردم
یک دفعه هم من گفتم و خدا عمل کرد.
--------------------
(یک دانشمند فرانسوی)
غرور مانند سوراخ پنهان در بدنه کشتی ،
مامور غرق شدن تدریجی میشود.
-----------------------
(شوپنهاور)
افراد حقیر و نادان از اشتباهات
و خطاهای دیگران خصوصا بزرگان لذت میبرند.
-------------
(جبران خلیل جبران)
هرگز گمان نکنید که زمام عشق در دست شماست ،
بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته ببیند
زمام شما را بدست خواهد گرفت
و شما را هدایت خواهد کرد .
-----------------------
(حکایت )
روزی سخنرانی در محفل خسرو پرویز
از مضرات شراب سخن میگفت
و برای مثال از حضار پرسید
اگر در مقابل الاغی دو سطل یکی آب
و دیگری شراب بگذاریم ، از کدام خواهد خورد ؟
حضار همه گفتند : آب
سخنران پرسید برای چه ؟
قبل از همه خسرو پرویز گفت :
برای اینکه الاغ است و نمیفهمد.
سخنران گفت اتفاقا قدرت تشخیص الاغ
از انسانهایی که شراب را بر آب ترجیه میدهند بهتر است.
------------------
(شادهلم استتر )
هر شب قبل از انکه به رختخواب بروید
از خود بپرسید که :امروز چه آموختم ؟
و وقتی پاسخ خود را دادید
دوباره از خود بپرسید که فردا چه خواهم آموخت؟
------------------
(جانولی )
به تمام راه هایی که میتوانید ،
در تمام جاهایی که میتوانید ،
در تمام اوقاتی که میتوانید ،
با تمام مردمی که میتوانید ،
تاآنجایی که میتوانید ،
خوبی کنید ،خوبی .
----------------------------
(ارسطو )
گاهی اوقات ، رعایت انصاف ،
بهتر از اجرای عدالت است .
-----------------------------------
(حکایت )
یک روز شیخ فریدالدین عطار نیشابوری مردی را دید
که سخت پریشان بود و میگریست ،
از او پرسید : چه شده است ؟
و چرا گریه میکنی ؟
آن مرد گفت :دوست بسیار عزیزی داشتم
امروز شنیدم از دنیا رفته است .
عطار تبسمی کرد و گفت :ای نادان ،
چرا دوستی انتخاب کردی که از دنیا برود.
*************
می آیی، عاشق می کنی
محو می شوی .
تا فراموش می کنم
دوباره می آیی ...
تازه می کنی خاطرات را
محو می شوی !!

**********
مهربانیت را جیره بندی کردی !
روزی یک لبخند ،
هفته ای یک دوستت دارم
گفتم : واقعا داری؟
گفتی : "نمی دانم"
***********







