دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت
شیوا, الهه مرگ و نابودی
شخصي نزد همسايه اش رفت و گفت: گوش کن! مي خواهم چيزي برايت تعريف کنم. بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده اي يانه؟ آيامطمئني چيزي که تعريف مي کني واقعيت دارد؟ شخصي آن را برايم تعريف کرده است. پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالی گذرانده اي. مسلما چيزي که مي خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي ام مي شود. حتما از صافي سوم، يعني فايده، رد شده است. آيا چيزي که مي خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم مي خورد؟ نه خوشحال کننده است و نه مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني زمان انجام کار به علف هرز بزرگی برخورد که معلوم بود کسی مدتی متوجه آن نبوده. اما نهال کنار علف هرز هم ناگهان از جا در آمد! مرد گیج شده بود که کار درستی کرده یا غلط؟ و اینکه منبعد با این نوع مشکل چه باید بکند. فکرش هم به نتیجه ای نرسید. شیوانا گفت: امروز طبیعت با تو سخن گفته است تا درسی را به تو بدهد. علف هرز را باید کند اما گاهی کندن آن گران تمام می شود و باید دست نگه داشت تا زمان دیگری از راه برسد پس در زمان مناسب باید آنرا بکنی . هر کاری زمانی دارد و وقتی در زمان مناسب کار انجام نشود زیان از راه می رسد. هر فرصتی مربوط به دوره خودش است. اگر زمانی را از دست دادی و ضرر کردی از آن باید بعنوان درس برای دوره و فرصت بعدی استفاده کنی. و مثال علف هرز مثال غلط های رایج و سنت های نامناسب اجتماع است. که فرصت تازه ای برای بهتر کردن پیدا کنی .۰.۰...۰.۰.۰.۰.۰۰.۰.۰.۰.۰.۰ قشنگترین دختر فاصله دختر تا پیرمرد یک نفر بود/روی نیمکتی چوبی پیرمرد از دختر پرسید ـ نه مطمئنی؟ ـنه چرا گریه میکنی؟ ـدوستام منو دوس ندارن. چرا؟ ـ چون قشنگنیستم. خودشون اینو بهت گفتن؟ ـ نه ولی تو قشنگترین دختری هستی که تا حالا دیدم ـ راست میگی؟ از ته قلبم اره دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید شاد شاد چند دقیقه بعد پیر مرد اشکهاشو پاک کرد کیفش رو باز کرد عصای سفیدش رو بیرون اورد و رفت .۰..۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.
دوستي به تازگي در مورد تو مي گفت....
همسايه حرف او را قطع کرد و گفت:
- قبل از اينکه تعريف کني،
- کدام سه صافي؟
- اول از ميان صافي واقعيت.
-نه. من فقط آن را شنيده ام.
- سري تکان داد و گفت:
- دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
- بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي کند،
- نه، به هيچ وجه!
همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد،
روزی باغبانی که در باغ مشغول کار بود
بیدرنگ علف را بیرون کشید
نزد استاد شیوانا رفت تا به جواب نهایی برسد.
شیوانا ادامه داد اما نکته دیگری هم وجود دارد
مثال نهال باغ مثال فرهنگ و آداب صحیح است
تغییر فصل و دوره برای اینست
روبروی یک ابنمای سنگی
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |


