تبليغاتX
دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت


دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت

شیوا, الهه مرگ و نابودی

 

ديروز...


باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان

مي خورد بر بام خانه ...


و اما امروز...


باز باران بي ترانه...

باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه...

مي خورد بر مرد تنها...

مي چکد بر فرش خانه...

باز مي آيد صداي چک چک غم...

باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده...

 نمي دانم...

نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟...

نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که آن کودک...

که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...

کجاي ذلتش زيباست؟!

.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

 

خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت

 

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

 

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو یا مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو به من داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

 

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی گذاره

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با هم ایم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق هم ایم

 


 

نوشته شده در بیست و سوم آبان 1388ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط شیوا| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت